تکرار خوشایند لحظهها
روز اول مهر بود و قرار بود با معاون پرورشی، زودتر به مدرسه برویم تا با کمک هم اتاق پرورشی را مرتب کنیم. سوار اتوبوس شدم و هنگام نشستن روی یک صندلی خالی، متوجه حضور معلم پایه اول شدم. سلام و احوالپرسی کردیم و از اینکه یکدیگر را میدیدیم، بسیار خوشحال بودیم.
وارد مدرسه شدم. دانشآموزان با خوشحالی به استقبالم آمدند و در آغوشم قرار گرفتند.
– خانووم!
– سلااام!
– خانوم! دلمون براتون تنگ شده بود.
– بازم سر کلاسمون میاید؟
لحظات خوشایندی بود. زنگهای تفریح، بچهها لحظههای ورودم به مدرسه را تکرار میکردند و خواستار حضورم در کلاسشان بودند.
✍️خانم سیدهلیلا حسینیمؤمن
تکرار خوشایند لحظهها
روز اول مهر بود و قرار بود با معاون پرورشی، زودتر به مدرسه برویم تا با کمک هم اتاق پرورشی را مرتب کنیم. سوار اتوبوس شدم و هنگام نشستن روی یک صندلی خالی...
لینک کوتاه : https://tarhamin.ismc.ir/?p=892
- ارسال توسط : ادمین
- 10 بازدید
- بدون دیدگاه



















