در نخستین جلسهی درس «آکادمیک عمومی» با دانشآموزان پایه دهم انسانی، تصمیم گرفتیم بحث را با یک چالش ساده آغاز کنیم. بارش افکار بچهها آنقدر زیاد بود که فرصت نوشتن همهی ایدهها روی تخته را پیدا نکردم. اما...
همهچیز از یک تصمیم ساده شروع شد. وقتی درسنامهی «آکادمیک تخصصی یک» را برای بچهها اجرا کردم، فقط میخواستم یک قدم کوچک بردارم؛ یک تلنگر، یک جرقه. اما هیچوقت فکر نمیکردم این جرقه، چنین نوری در دلها بیندازد...
پس از اجرای درسنامهی آکادمیک و ارائهی درس «عقل و هوای نفس» و درگیری ذهن دانشآموزان با این موهبت الهی و تثبیت جایگاه انسان در نظام هستی، در جلسهی دوم، تاکتیکهای دفاعی حضرت زهرا سلاماللهعلیها را به شکلی داستانی و روایی برای آنان بیان کردم...
در اجرای درسنامهی «آکادمیک عمومی»، در پاسخگویی "تنها چالش من"، یکی از دانشآموزان نوشته بود: _ هر شب با فکر خودکشی میخوابم و حس ناامیدی دارم...
زنگ تفریح بود و بچهها میخواستند از کلاس بیرون بروند. همان لحظه یکی از دانشآموزان پایه نهم وارد شد. تا چشمش به من افتاد، رو به بچههای کلاس گفت...