بازگشت شیرین
بعد از چند سال مرخصی، امسال توفیق پیدا کردم دوباره به مدرسه برگردم. اول فکر میکردم این فاصلهی چند ساله کار را برایم سخت کند. اما وقتی به مدرسه رسیدم، دم در بچهها دورم جمع شدند. چون برایشان تازهوارد بودم، مدام میپرسیدند: “خانم! شما معلم چی هستین؟”
مراسم آغاز سال که برگزار شد، چند کلاس بدون معلم ماند و من فرصت یافتم به دو کلاس بروم. شور و ذوق بچهها برای آمدنم وصفناپذیر بود. با محبت صدایم میزدند “خاله” و میگفتند: “میشه شما همیشه بیاین؟ شما خیلی مهربونین.” همان لحظه حس عجیبی داشتم؛ انگار این بچهها فرزندان خودم بودند.
راحتی و صمیمیتی که بچهها از همان روز اول با من داشتند، برایم باورکردنی نبود. معلمها هم با محبت از من استقبال میکردند و میپرسیدند: “طرح امین کجاست؟ میخواهیم ببینیمش.”
خدا را شکر میکنم که توفیق سربازی امام زمان (عج) نصیبمان شد. اینکه در چنین مسیری قدم بگذاریم، بزرگترین لطف خداست.
✍️خانم معصومه بهرامی
بازگشت شیرین
بعد از چند سال مرخصی، امسال توفیق پیدا کردم دوباره به مدرسه برگردم. اول فکر میکردم این فاصلهی چند ساله کار را برایم سخت کند. اما وقتی به مدرسه رسیدم...
لینک کوتاه : https://tarhamin.ismc.ir/?p=947
- ارسال توسط : ادمین
- 33 بازدید
- بدون دیدگاه



















