شیفت مخالف 🍎
هفتۀ اول سال تحصیلی، دبستان ما مثل همیشه بعد از ظهری بود. روز اول، با یک جعبه شیرینی وارد مدرسه شدم و کام همکارانم، بهویژه چند معلم جدید را شیرین کردم. هنوز شیفت مخالف _که مقطع متوسطۀ اول بود_ تعطیل نشده بود و دانشآموزان در نمازخانه مشغول نماز ظهر بودند. به نمازخانه رفتم. چشمم به دختران ششمی پارسال و هفتمی امسال افتاد. چند دقیقهای نگذشت که بچهها مشتاقانه و شتابان بهسویم آمدند. دختران نازنینم مرا در آغوش میگرفتند و ابراز محبت میکردند.
با این اتفاق، معاون شیفت مخالف با خندهای حاکی از تعجب و رضایت، مرا برای سخنرانی بین دو نماز دعوت کرد. او حتی از من خواست تا اقامۀ جماعتِ نماز دوم را بهعهده بگیرم. نماز تمام شد؛ اما بذل محبت دوطرفۀ مربی و شاگردان، هنوز تمام نشده بود.
پایان آن لحظههای صمیمی و شیرین، اتفاق دیگری بود؛ معاون: «ممکنه هر روز زودتر تشریف بیارید تا نماز شیفت ما به جماعت برگزار بشه؟»
من که این درخواست را توفیقی میدیدم، با اشتیاق قبول کردم.
با آرزوی تعالی در امر تربیت نسل مهدوی
✍️خانم طیبه دهشیری
شیفت مخالف
هفتۀ اول سال تحصیلی، دبستان ما مثل همیشه بعد از ظهری بود. روز اول، با یک جعبه شیرینی وارد مدرسه شدم و کام همکارانم، بهویژه چند معلم جدید را شیرین کردم. هنوز شیفت مخالف _که مقطع متوسطۀ اول بود_ تعطیل نشده بود...
لینک کوتاه : https://tarhamin.ismc.ir/?p=834
- ارسال توسط : ادمین
- 49 بازدید
- بدون دیدگاه



















