ظاهر و باطن!
روز اول مهر، با تأخیر به مدرسه رسیدم و همکارانم را ندیدم. زنگ تفریح که خورد، معلمها یکییکی وارد دفتر میشدند و با هم سلام و احوالپرسی میکردیم. یکی از آنها با دیدنم، گفت: «وای خانم بامری! وقتی شما میاین، انگار نور میاد. چقدر شما رو میبینیم، دلمون آروم میشه. اصلاً چهرهتون آرامشبخشه!»
شنیدن این جمله، همهی خستگیهایم را از تنم بهدر کرد.
الهی که باطنمان هم مثل ظاهرمان باشد.
✍️خانم زهرا بامری
ظاهر و باطن!
روز اول مهر، با تأخیر به مدرسه رسیدم و همکارانم را ندیدم. زنگ تفریح که خورد، معلمها یکییکی وارد دفتر میشدند...
لینک کوتاه : https://tarhamin.ismc.ir/?p=876
- ارسال توسط : ادمین
- 16 بازدید
- بدون دیدگاه



















