کیک هانیه
روز اول مدرسه بود. بوی کیف و کفش نو همهجا را پر کرده بود و حیاط پر از همهمهی بچهها بود. کلاساولیها با چشمهای اشکآلود دنبال مادرشان میگشتند و بعضیها گریه میکردند.
من آرام در حیاط قدم میزدم و با بچهها درباره خاطرات تابستان گپ میزدم که ناگهان از پشت سر صدایی آرام گفت:
ـ خانم، خوبی؟ من براتون یه کیک خوشمزه پختم.
برگشتم؛ هانیه بود، با همان لبخند شیرینش. با ذوق ادامه داد:
ـ خانم! من شما رو خیلی دوست دارم.
بعد هم رو به بقیهی دخترها گفت:
ـ خانم رو ول کنید، بیاید با هم کیک بخوریم!
معاون مدرسه با خنده گفت:
ـ دیگه محاله هانیه افشار کیک درست کنه و همهمون رو دعوت کنه!
آن روز با هانیه خیلی حرف زدیم، خندیدیم و کلی خاطرهی تازه ساختیم.
✍️خانم فاطمه شرفی
کیک هانیه
روز اول مدرسه بود. بوی کیف و کفش نو همهجا را پر کرده بود و حیاط پر از همهمهی بچهها بود. کلاساولیها با چشمهای اشکآلود دنبال مادرشان میگشتند...
لینک کوتاه : https://tarhamin.ismc.ir/?p=901
- ارسال توسط : ادمین
- 19 بازدید
- بدون دیدگاه



















