یه حبه قند
خاطرات مربی امین، بهویژه در دوره ابتدایی، آنقدر با زندگی مربیان گره خورده که هیچوقت از یاد نمیرود. بیشتر این خاطرات مثل داستانهای شیرین و کودکانهای هستند که میان مربیان و دانشآموزان رقم میخورند.
روز اول مدرسه، وقتی برای جشن آغاز سال تحصیلی و ماه مهر در کنار دانشآموزان و مادرانشان بودم، مادرها با لبخند و آرامش میگفتند خوشحالاند که من امسال هم مبلغ امین فرزندانشان هستم. شیرینتر از همه، لحظهای بود که یکی از معلمان مدرسه ــ که دخترش در همانجا درس میخواند ــ جلو آمد و گفت:
«زینب، دخترم، خیلی شما را دوست دارد و از اینکه امسال هم مربیاش هستید، بینهایت خوشحال است.»
همانجا حسی شیرین در دلم نشست؛ مثل طعم یک حبه قند که روز آدم را شیرین میکند.
راستش را بخواهید، هر مربی حتی اگر تنها یکسال در مدرسهای باشد، بهاندازهی بیست سال خاطره دارد؛ خاطراتی که هرکدام شنیدنیتر از دیگری است.
✍️خانم سمانه چهره



















