• امروز : چهارشنبه, ۲۷ خرداد , ۱۴۰۵
  • برابر با : Wednesday - 17 June - 2026
کل 111 امروز 0
2

نور امید

  • کد خبر : 854
  • 25 آذر 1404 - 19:23
نور امید
صبح روز اول مهر بود و حال و هوای مدرسه، بوی نویی می‌داد. با دلی که (کمی) شور می‌زد اما پر از امید بود، قدم به سالن دبیرستان گذاشتم...

نور امید
صبح روز اول مهر بود و حال و هوای مدرسه، بوی نویی می‌داد. با دلی که (کمی) شور می‌زد اما پر از امید بود، قدم به سالن دبیرستان گذاشتم.
آقای محمدپور، مدیر جدید مدرسه با رویی گشاده به استقبالم آمد.
– خوش‌اومدی حاج‌آقا! اینجا خونه‌ی خودتونه، ما همه بچه‌های همین خونه‌ایم.
این جمله، یخ دلم را آب کرد. در همین لحظات، آقای مغازه‌ای (معاون آموزشی پارسال) به ما نزدیک شد و شروع کرد به تعریف و تمجید از من. صف‌های دانش‌آموزان برای آغاز صبحگاه، آرام‌آرام شکل می‌گرفت که چند دانش‌آموز سال دهمی، با کنجکاوی و لبخند جلو آمدند. یکی از آنها به نام امیرعلی گفت:
– خوش اومدین! ما پارسال با شما خیلی حال کردیم!
با این جملۀ امیرعلی، در یک لحظه همگی دورم را گرفتند. آنها خاطرات برنامه‌های پارسال را مرور می‌کردند و برای امسال، پیشنهاد می‌دادند.
پس فعالیت‌های سال گذشته موفقیت‌آمیز بود! چقدر احساس خوبی داشتم.
صبحگاه شروع شد و همه در اولین برنامه‌ی سال تحصیلی جدید حاضر شدیم.
✍️آقای مجتبی روحانی

لینک کوتاه : https://tarhamin.ismc.ir/?p=854

نوشته های مشابه

ثبت دیدگاه

مجموع دیدگاهها : 0در انتظار بررسی : 0انتشار یافته : 0
قوانین ارسال دیدگاه
  • دیدگاه های ارسال شده توسط شما، پس از تایید توسط تیم مدیریت در وب منتشر خواهد شد.
  • پیام هایی که حاوی تهمت یا افترا باشد منتشر نخواهد شد.
  • پیام هایی که به غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط باشد منتشر نخواهد شد.