نور امید
صبح روز اول مهر بود و حال و هوای مدرسه، بوی نویی میداد. با دلی که (کمی) شور میزد اما پر از امید بود، قدم به سالن دبیرستان گذاشتم.
آقای محمدپور، مدیر جدید مدرسه با رویی گشاده به استقبالم آمد.
– خوشاومدی حاجآقا! اینجا خونهی خودتونه، ما همه بچههای همین خونهایم.
این جمله، یخ دلم را آب کرد. در همین لحظات، آقای مغازهای (معاون آموزشی پارسال) به ما نزدیک شد و شروع کرد به تعریف و تمجید از من. صفهای دانشآموزان برای آغاز صبحگاه، آرامآرام شکل میگرفت که چند دانشآموز سال دهمی، با کنجکاوی و لبخند جلو آمدند. یکی از آنها به نام امیرعلی گفت:
– خوش اومدین! ما پارسال با شما خیلی حال کردیم!
با این جملۀ امیرعلی، در یک لحظه همگی دورم را گرفتند. آنها خاطرات برنامههای پارسال را مرور میکردند و برای امسال، پیشنهاد میدادند.
پس فعالیتهای سال گذشته موفقیتآمیز بود! چقدر احساس خوبی داشتم.
صبحگاه شروع شد و همه در اولین برنامهی سال تحصیلی جدید حاضر شدیم.
✍️آقای مجتبی روحانی
نور امید
صبح روز اول مهر بود و حال و هوای مدرسه، بوی نویی میداد. با دلی که (کمی) شور میزد اما پر از امید بود، قدم به سالن دبیرستان گذاشتم...
لینک کوتاه : https://tarhamin.ismc.ir/?p=854
- ارسال توسط : ادمین
- 16 بازدید
- بدون دیدگاه



















