جایی در دلها
زنگ تفریح بود و بچهها میخواستند از کلاس بیرون بروند. همان لحظه یکی از دانشآموزان پایه نهم وارد شد. تا چشمش به من افتاد، رو به بچههای کلاس گفت:
«تا میتونید از این خانمِ عزیز، عشقم و نفسم، استفاده کنید و به حرفهاش خوب گوش بدید؛ لنگهی ایشون رو تا حالا ندیدم!»
بعد جلو آمد، مرا بوسید. همان لحظه اشک در چشمانم حلقه زد و در دل گفتم:
«خدایا شکرت که در میان این بچهها جایی دارم.»
✍️خانم معصومه پناهی
جایی در دلها
زنگ تفریح بود و بچهها میخواستند از کلاس بیرون بروند. همان لحظه یکی از دانشآموزان پایه نهم وارد شد. تا چشمش به من افتاد، رو به بچههای کلاس گفت...
لینک کوتاه : https://tarhamin.ismc.ir/?p=941
- ارسال توسط : ادمین
- 22 بازدید
- بدون دیدگاه



















