یک قول خاص!
روز اول سال، نصف دختران پایه هشتم ناراحت و نگران بودند. موضوع از این قرار بود که دوستان صمیمی این افراد در لیست جدید به کلاسهای دیگری منتقل شده بودند. میان این همه چهرهی غمزده و نالان، اما دختری بود که بیخیال، راحت و با آرامش کتاب میخواند. از او پرسیدم:
– چرا شما ناراحت نیستی که دوستت کلاس دیگهای هست؟
حرف قشنگی زد:
– من و دوستم تلاش خودمونو انجام دادیم ولی دیگه نشد. مصلحت ما در اینه! ما از خدا به خودمون عالمتر که نیستیم. خدا به ما آگاهتره. حتماً خیری برام داشته! من با خودم عهد کردم که حق ندارم برای چیزی، دائم ناراحت بمونم! اگه چیزی ناراحتم کنه، فقط چند ساعت به خودم وقت میدم که گریه کنم و بعد کلا تمااام! بعدش دیگه به اون موضوع فکر نمیکنم. ما مسئول جسم و روحمونیم. همیشه خدا رو، از همه بیشتر دوست دارم و میدونم که فقط اونه که برام میمونه.
واقعاً لذت بردم و بهخاطر این همه اعتقاد، ایمان و آگاهی (نسبت به خود) تحسینش کردم.
تصمیم جدیدی هم گرفتم. من دستیارم را در طرح امین پیدا کردم. کسی که زبان دوستانهاش میتوانست بهجای من تأثیرگذار باشد.
✍️خانم سیدهطاهره اکبرحسینی
یک قول خاص!
روز اول سال، نصف دختران پایه هشتم ناراحت و نگران بودند. موضوع از این قرار بود که دوستان صمیمی این افراد...
لینک کوتاه : https://tarhamin.ismc.ir/?p=857
- ارسال توسط : ادمین
- 15 بازدید
- بدون دیدگاه



















