همهچیز از یک تصمیم ساده شروع شد. وقتی درسنامهی «آکادمیک تخصصی یک» را برای بچهها اجرا کردم، فقط میخواستم یک قدم کوچک بردارم؛ یک تلنگر، یک جرقه. اما هیچوقت فکر نمیکردم این جرقه، چنین نوری در دلها بیندازد.
در پایان اولین جلسه، بچهها با چشمهایی پر از بهت و حیرت، به من خیره شده بودند. پس من هم جملهای گفتم و چیزی از آنها خواستم:
-فقط به یه چیز فکر کنید! هر کنشی، یه واکنش داره! هر کاری که انجام میدیم، یه اثری داره؛ خوب باشه یا بد!
شاید آن حرفها، در ابتدا تنها یک جمله بود. اما رفتهرفته این جمله بر دلها نشست.
چند هفتهای گذشت. رفتارها کمکم در حال تغییر بود.
روزی یکی از دانشآموزان گفت:
-خانوم! من دیگه اون کارو انجام ندادم؛ چون فکر کردم شاید یه بازخوردی داشته باشه.
دیگری گفت:
-من به دیگرون کمک کردم؛ چون احساس کردم یه خوبی به خودم برمیگرده.
و همهی اینها یعنی فهمیدن، یعنی رشد. خانوادهها هم کمکم متوجه این تغییرات میشدند؛ تماس میگرفتند، پیام میدادند و میگفتند:
-بچهمون عوض شده. انگار یه چیزی توی دلش روشن شده.
و من با خود میگفتم: «این، همون اثره، واکنشه، بازتابه!»
درسنامهی «آکادمیک یک»، فقط یک برنامه نبود؛ یک آینه بود. آینهای که دانشآموزان، خود را در آن دیدند. آنها فهمیدند کارهایشان بیصدا نیست. و چه خوب که این اتفاق در همین سن، در این مدرسه و در همین کلاس رخ داد.
و من…
خوشحالم که توانستم این آینه را روبهروی آنها بگیرم.
✍️ خانم زینب لری گوئینی



















