زنگ آخر که خورد، خسته اما شادمان از روزی خاص و بهیادماندنی به سمت در خروجی رفتم. چند نفر از همان دانشآموزان صبح، دوباره پیدایشان شد و گفتند...
بین دو زنگ، آقای مدیر دعوتم کرد برای صرف چای. معاونان پرورشی و آموزشی (آقای مغازهای) هم حضور داشتند. صحبت از اهداف سال جدید بود...
Sorry. No data so far.

