• امروز : دوشنبه, ۲۵ خرداد , ۱۴۰۵
  • برابر با : Monday - 15 June - 2026
کل 109 امروز 1
3

سالی که نکوست…

  • کد خبر : 898
  • 27 آذر 1404 - 10:42
سالی که نکوست…
زنگ آخر که خورد، خسته اما شادمان از روزی خاص و به‌یادماندنی به سمت در خروجی رفتم. چند نفر از همان دانش‌آموزان صبح، دوباره پیدایشان شد و ‌گفتند...

سالی که نکوست…
زنگ آخر که خورد، خسته اما شادمان از روزی خاص و به‌یادماندنی به سمت در خروجی رفتم. چند نفر از همان دانش‌آموزان صبح، دوباره پیدایشان شد و ‌گفتند: «حاج آقا! فردا میاین دیگه؟» گفتم: «حتماً! اینجا خونه دوم منه.» دیگری با خنده پرسید: «فردا براتون یه برنامۀ خوشمزه داریم! می‌خوایم ببینیم فوتبال هم بلدین یا فقط اهل سخنرانی هستید؟» با هم خندیدیم و قرار فردا را گذاشتیم.
با خروج از مدرسه، تصویر تمام لحظات امروز از جلوی چشمم عبور کرد؛ برخوردهای گرم مدیر جدید، مشاور دغدغه‌مند، معلمان صمیمی و دانش‌آموزان پرانرژی و پذیرایی که با آغوش باز از من استقبال کرده بودند فکر کردم.
مطمئن شدم که امسال با این فضای صمیمی، سالی پربرکت برای همه ما خواهد بود؛ ان‌شاالله.
✍️آقای مجتبی روحانی

لینک کوتاه : https://tarhamin.ismc.ir/?p=898

نوشته های مشابه

ثبت دیدگاه

مجموع دیدگاهها : 0در انتظار بررسی : 0انتشار یافته : 0
قوانین ارسال دیدگاه
  • دیدگاه های ارسال شده توسط شما، پس از تایید توسط تیم مدیریت در وب منتشر خواهد شد.
  • پیام هایی که حاوی تهمت یا افترا باشد منتشر نخواهد شد.
  • پیام هایی که به غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط باشد منتشر نخواهد شد.