چهارشنبه دوم مهر، سر کلاس پایه هفتم درباره جایگاهشان در هستی، قدرتی که خداوند در وجودشان نهاده و نقششان در یاری امام زمان صحبت میکردم. دخترها با دقت و نگاههای مشتاق گوش میدادند...
زنگ آخر که خورد، خسته اما شادمان از روزی خاص و بهیادماندنی به سمت در خروجی رفتم. چند نفر از همان دانشآموزان صبح، دوباره پیدایشان شد و گفتند...
بین دو زنگ، آقای مدیر دعوتم کرد برای صرف چای. معاونان پرورشی و آموزشی (آقای مغازهای) هم حضور داشتند. صحبت از اهداف سال جدید بود...
روز اول مهر با کمک بچهها، میز اولین سهشنبهی مهدوی را در حیاط مدرسه برپا کردیم. مشغول پذیرایی بودیم که...
روز اول سال، نصف دختران پایه هشتم ناراحت و نگران بودند. موضوع از این قرار بود که دوستان صمیمی این افراد...